سفارش تبلیغ
صبا
تاریخ : یادداشت ثابت - شنبه 92/2/29 | 8:20 عصر | نویسنده : مهسا

نایت اسکین

 

لطفا نظردهید مامنتظرنظرات شما هستیم


نایت اسکین




تاریخ : دوشنبه 94/1/3 | 5:0 عصر | نویسنده : مهسا




تاریخ : جمعه 93/8/30 | 6:30 عصر | نویسنده : مهسا


حواسمان باشد دشمن در کمین است




تاریخ : پنج شنبه 93/8/8 | 6:26 عصر | نویسنده : مهسا


خواهرم ، حرمت چادر رو حفظ کن....

ما داریم هر روز طعنه و فحش و ناسزا میشنویم

برای این لباس...!!

وقتی داری گناه میکنی... درش بیار!!

وقتی هنوز یاد نگرفته ای چگونه باید باشی

درش بیار..

دیگه چادر من و تو تنها یک پوشش نیست..

چادر من و تو یعنی یک تفکر!!

خدایا چادریها رو حفظ کن..

تقدیم به خانم های چادری ...




تاریخ : پنج شنبه 93/8/8 | 6:12 عصر | نویسنده : مهسا




تاریخ : پنج شنبه 93/8/8 | 6:8 عصر | نویسنده : مهسا





تاریخ : جمعه 93/8/2 | 10:23 صبح | نویسنده : مهسا


صــدای پـــای محــرم می آیــد
و شبنــــم اشــک
غبـار غــم از گلبـــرگ روی تــو مـــی شویــد یـابـن الحــسن. ..
♥•0·
آیا فردا جمعه جان جانان مهدی حضرت زهرا س خواهد آمد؟
منتظران برای ظهور دعا کنید
اللهم عجل لولیک الفرج




تاریخ : جمعه 93/8/2 | 10:20 صبح | نویسنده : مهسا


چهره ی شاد و نورانی داشت.خوب که نگاهش میکردی می توانستی آثار خستگی را در صورتش ببینی.

ولی چشمانش تو را مجذوب خود میکرد.

لباس خاکی و ساده و تمیزی بر تن داشت.

هفده ساله نشان میداد.

لاغر و باریک اندام بودو در چهره اش مظلومیتی غریب موج می زد.

اصلا به او نمی آمد که مرد جبهه و جنگ باشد،اما نگاهش می گفت:"جبهه بزرگ و کوچک نمی شناسد،عشق می شناسد."
به او می گویم:" چرا به مدرسه نرفتی؟"

با اخم نگاهم می کند و جواب می دهد:"جبهه خود مدرسه استفآن هم مدرسه ی عشق و ایثار؛مدرسه ای که انسان کامل پرورش می دهد".بعد لبخندی میزند.لبخندش سراسر معنا بود.

سالها بعد مادرش عکسش را نشانم داد و گفت:"در کربلای پنج کربلایی شد."




تاریخ : پنج شنبه 93/8/1 | 12:13 عصر | نویسنده : مهسا


آرامـ باشید
میدانمـ سختـ استـ
خشکـ سالیـ در راهـ استـ یا
یا بهتر استـ بگویمـ آمدهـ آریـ
آمدهـ "حجابـ" خشکسالیـ حجابـ را میـ گویمـ
برایـ باریدنـ بارانـ دعا میـ کنیمـ
انشا اللّهـ کهـ محصولـ خوبیـ بدهد
در اینـ خشکسالیـ "حجابـ"برایـ چادر فاطمهـ(س) گریهـ میـ کنمـ.




تاریخ : پنج شنبه 93/8/1 | 1:7 صبح | نویسنده : مهسا